خرید بک لینک
در تقدیر هر انسانی معجزه ای خاص از طرف خدا تعیین شده که قطعا در زندگی اش در زمان مناسب نمایان خواهد شدیک شخص خاصیک اتفاق خاصیک موهبت خاصمنتظر معجزه زندگی خود باشید. ... زندگی ساعتی است شنیگاهی لازم است زیر و رو شود ... هر مشکلی فرصتی است که جامه مجهول و مبدل به تن کرده است!...آسان ترین راه رسیدن به آینده، فکر نکردن به آن است. ..... به جای اینکه به خودت قول بدی هیچوقت شکست نخوری، به خودت قول بده هیچوقت پشیمون نشی! .... این آدمها هستن که زندگی رو پیچیده میکننخود زندگی به طرز عجیبی ساده است .... تحمل کردن آدمهایی که ادعای منطقی بودن دارن از تحمل آدمهای بی منطق سختتره!!!...هنر انسانهای بزرگ این است که به دشواری کار نمی اندیشند بلکه به عظمت آنچه خواهند یافت فکر می کنند. .... وقتی زندگی مسیرش را به سمت دشوارتر شدن عوض میکند، شما به سمت قوی تر شدن تغییر مسیر بدهید. ... خوشبختی بر سه ستون استوار است:فراموش کردن تلخی های دیروزغنیمت شمردن شیرینی های امروزامیدواری به فرصت های فردا ... گاهی اگر یک دوستت دارم را ثانیه ای به تاخیر بیاندازی، سالها دیر می شود.... نمیشه که موفقیت رو بدون شکست و تجربه بخواینمثل اینه که بخوای شنا کنی ولی خیس نشی… .... ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺑﯽﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻤﻪ ﺍﻣﺎ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﺁﺩﻡﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﻤﯽﺩﻭﻧﻦ ﭼﻪ ﺍﺳﺘﻌﺪﺍﺩﯼ ﺩﺍﺭﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﯾﺎﺩﻩ!!!...آنقدر که از دست دادن چیزی ما را افسرده میکند، از داشتن ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: شنبه 25 آذر 1396 ساعت: 21:46

از دخترك فال فروشی پرسيدند : چه ميكني؟ گفت : از حماقت مردم لقمه نانی در می آورم. پرسيدند: چگونه!؟ گفت: من در امروزِ خود م&ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 13:03

  سکوت و صبوري مــــــــرا  به حســــابِ ضعف و بي کسي ام نگذاريد !  دلـــــــم به چيـــزهايي پاي بند است ...  که شما ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1396 ساعت: 13:03

روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزندخیلی او را صدا می زنداما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی شودبه ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰دلاری به پایین می اندازدتا بلکه کارگر بالا را نگاه کندکارگر ۱۰دلار را برمیدارد و توی جیبش می گذارد و بدون اینکه بالا را نگاه کند مشغول کارش می شودبار دوم مهندس ۵۰دلار می فرستد پایین و دوباره کارگر بدون اینکه بالا را نگاه کند پول رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:25

● رموز موفقیتدر این قسمت به پنج قاعده کلیدی موفقیت تضمینی در تمام صحنههای زندگی اشاره میکنیم. قاعدههایی که اگر به درستی درک شوند و با همت، پشتکار و سماجت درونی اشخاص پیگیری و اجرا شوند میتوانند موفقیت تضمینی آن اشخاص را در حوزهای از زندگی باعث شوند:▪ قاعده اولاگر به این نتیجه رسیدهایم که کاری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:13

من بنده ی آن کسم که شوقی داردبر گردن دل ز عشق،طوقی دارد تو لذت عشق و عاشقی کی دانی؟ این باده کسی خورد که ذوقی دارد حافظ شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم ای چشمه آگاهی شاگرد نمی خواهی چه حیله کنم تا من خود را به تو دردوزم باری ز شکاف در برق رخ تو بینم زادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:13

میروم از پس این قصه به جایی برسم یا به هر ادمک بی سروپایی برسم میروم بلکه مرا این سفر آرام کند غم دل کندن من قلب تو را رام کند رفتنم مصلحتی نیست بدان مجبورم این همه حادثه کافیست بدان مجبورم خوب من با دگرات زمزمه کردن غلط است بی وفایی غلطو هم همه کردن غلط است بعد من یار زیاد است مبارک بادت یار نه بارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:13

هر وقت که زمین خوردی ، دست کم چیزی از زمین بردار اگر می خواهید اخلاق کسی را امتحان کنید ، به او قدرت بدهید. اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید ، اشک بریزی ، لذت دیدن ستاره ها را از دست می دهی. به نور نگاه کن ! سایه ها پشت سرت خواهند بود. هرگز امیدی را از کسی سلب نکن ، شاید این تنها چیزی است ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:13

تو در آن زمان كه نامي ز جهان نبودي، بودي درِ بسته جهان را تو به روي ما گشودي تو سپرده اي به شبنم كه به برگ گل نشيند به خزان اجازه دادي كه ز باغ گل بچيند تو به گوش ابر خواندي كه از آسمان ببارد تو به آفتاب گفتي به زمين قدم گذارد تو به چشمه ياد دادي ز دل زمين بجوشد به گياه تشنه گفتي كه زآبِ آن بنوشد بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:13

در نيويورک، در ضيافت شامي که مربوط به جمع آوري کمک ماليبراي مدرسه مربوط به بچه هاي داراي ناتواني ذهني بود، پدر يکي از اين بچه ها نطقي کرد که هرگز براي شنوندگان آن فراموش نمي شود... او با گريه گفت: کمال در بچه من "شايا" کجاست؟ هرچيزي که خدا مي آفريند کامل است. اما بچه من نمي تونه چيزهايي رو بفهمه که ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:13

روزی مهندس ساختمانی، از طبقه ششم می خواهد که با یکی از کارگرانش حرف بزندخیلی او را صدا می زنداما به خاطر شلوغی و سر و صدا، کارگر متوجه نمی شودبه ناچار مهندس، یک اسکناس ۱۰دلاری به پایین می اندازدتا بلکه کارگر بالا را نگاه کندکارگر ۱۰دلار را برمیدارد و توی جیبش می گذارد و بدون اینکه بالا را نگاه کند مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 13:13

در سال های دور پادشاه دانایی یک تخته سنگ بزرگ را در وسط جاده قرار داد و برای اینکه عکس العمل رهگذارن را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند بسیاری هم غرولند می کردند که این چه شهری است که نظم ندارد حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است این داستان ادامه داشت تا اینکه نزدیک غروب یک روستایی که پشتش بار میوه بود نزدیک سنگ شد و با هر زحمتی که بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کنار جاده قرار داد ناگهان کیسه ای دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود کیسه را باز کرد داخل آن سکه های طلا و یک نامه پیدا کرد در نامه نوشته بود : هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:59

کوهنوردی جوان میخواست به قله بلندی صعود کند. پس از سالها تمرین و آمادگی ، سفرش را آغاز کرد. آنقدر به بالا رفتن ادامه داد تا این که هوا کاملا تاریک شد. به جز تاریکی هیچ چیز دیده نمیشد. سیاهی شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمیتوانست چیزی ببیند حتی ماه و ستارهها پشت انبوهی از ابر پنهان شده بودند. کوهنورد همانطور که داشت بالا میرفت، در حالی که چیزی به فتح قله نمانده بود، پایش لیز خورد و با سرعت هر چه تمامتر سقوط کرد. سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس، تمامی خاطرات خوب و بد زندگیاش را به یاد میآورد. داشت فکر میکرد چقدر به مرگ نزدیک شده است که ناگهان دنباله طنابی که به دور کمرش حلقه خورده بود بین شاخه های درختی در شیب کوه گیر کرد و مانع از سقوط کاملش شد. در آن لحظات سنگین سکوت، که هیچ امیدی نداشت از ته دل فریاد زد: خدایا کمکم کن ! ندایی از دل آسمان پاسخ داد از من چه میخواهی؟ کوهنورد گفت : نجاتم بده خدای من! – آیا به من ایمان داری؟ کوهنورد گفت : آری. همیشه به تو ایمان داشتهام – پس آن طناب دور کمرت را پاره کن! کوهنورد وحشت کرد. پاره شدن طناب یعنی سقوط بیتردادامه مطلب

برچسب: ایمان به خدا,ايمان به خدا,ایمان به خدا چیست, نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: جمعه 28 آبان 1395 ساعت: 2:59

شب کریسمس بود و هوا ، سرد و برفی . پسرک ، در حالیکه پاهای برهنهاش را روی برفجابهجا میکرد … تا شاید سرمای برفهای کف پیاده رو کمتر آزارش بدهد ، صورتش را چسبانده بود به شیشهسرد فروشگاه و به داخل نگاه میکرد. در نگاهش چیزی موج میزد، انگاری که با نگاهش ، نداشتههاش رو از خدا طلب میکرد، انگاریبا چشمهاش آرزو میکرد. خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بودانداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد در حالیکه یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد : آهای ، آقا پسر!پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق میزد وقتی آن خانم، کفشها را به او داد. پسرک با چشمهای خوشحالش و با صدای لرزان پرسید : شما خدا هستید؟ نه پسرم ، من تنها یکی از بندگان خدا هستم! آها ، میدانستم که با خدا نسبتی دارید!ادامه مطلب

برچسب: یکی از بستگان خدا,داستان کوتاه یکی از بستگان خدا, نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:25

می گویند شیطان رانده شده ، زمانی نزد فرعون ستمکار و ظالم آمد در حالی که فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد ابلیس به او گفت : هیچکس می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدلسازد؟ فرعون گفت: نه. ابلیس با جادوگری و سحر ، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد.فرعون تعجب کرد و گفت : آفرین بر تو که استاد و ماهری. ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت : مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند ، تو با اینحماقت چگونه ادعای خدایی می کنی؟ادامه مطلب

برچسب: ادعای خدایی,ادعای خدایی فرعون,ادعای خدایی باب,ادعای خدایی در اهواز,ادعای خدایی در ایران,ادعای خدایی میرزایی,ادعاي خدايي,فیلم ادعای خدایی,شعر ادعای خدایی,کسانی که ادعای خدایی کردند, نویسنده: طاها کاظمیان تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 6:25

صفحه بندی